امروز به روایت تاریخ هجری شمسی :    سه شنبه , 18/بهمن/1390  
مسیر فعلی سایت: صفحه اصلی > معرفی > منابع امتحان درس تاریخ علم فیزیک(بخش یازدهم)
 
 
 
 
منابع امتحان درس تاریخ علم فیزیک(بخش یازدهم) چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط احمد امیرآبادی زاده   
جمعه, 11 دی 1388 ساعت 11:38

ویلیام هامیلتون

ویلیام روان همیلتون در تاریخ مه 1805 در شهر دابلین، ما بین سه برادر و یک خواهر به دنیا آمد. پدرش آرچیبالد همیلتون حقوق دانی طراز اول بود که در دابلین به کار وکالت دادگستری اشتغال داشت.
ویلیام روان هامیلتون با فاصله ی بسیار از دیگران بزرگترین دانشمندی است که ایرلند بوجود آورده است. اگر در اینجا بخصوص به ملیت او اشاره می کنیم از این لحاظ است که یکی از علل فعالیت دایمـی هامیلتون آن بود که می خواست نبوغ پرجلال خویش را وسیله ای در خدمت وطن خویش و کسب افتخـار برای آن قرار دهد. (برخـی مدعی شده انـد کـه وی اسکاتلندی بوده است لیکن خود او خویشتن را ایرلنـدی مـی دانست).
ویلیام تمام سلایق و خصایص پدرش را داشت؛ با این حال مغز درخشان و خارق العاده ی خویش را از مادرش سارا هاتن که از خانواده ای مشهور بـه فـراست و هوش فوق العاده بود به ارث برده بود.
ویلیام عمویی داشت به نام جیمز که یک کشیش بود. این عموی ویلیام زبان دانی بود با کفایتـی مـافـوق مـردم عادی: زبان های یونانی، لاتینی، عبری، سانسکریت، کلدانی، پالی و خدا مـی دانـد کـه چـه زبان های دیگر اقوام بت پرست را می توانست به سهولت تکلم کند .
ویلیام تا سن 5 سالگی زبان های لاتین، یونانی و عبری را از همین عموی خود آموخته بود. در سه سالگی زبان انگلیسـی را استـادانـه مـی خـوانـد و در حـسـاب خـوب پیشـرفـت کرده بود، در چهار سالگی جغرافیا را خوب مـی دانست، در پنج سالگـی زبـان هـای لاتیـن و یـونـانـی و عبری را خوب می خواند وترجمه میکرد و یکی از تفریحات او این بود که اشعار طویل میلتون و هومر و کولینز و درایدن (به یونـانـی) را از حفظ بخوانـد. در هشت سالگـی زبان هـای فرانسه و ایتالیایی را نیز بر مجموعه ی خود افزوده بود و به صورتی عادی در زبان لاتین شعر مـی ساخت و بالاخره قبل از اینکه به ده سالگی برسـد پایه ی تبحر خارق العاده ای در زبان های شرقی بنا نهاد و قبل از همه از عربی و سانسکریت شروع کرد.

با این حال پدر و مادر هامیلتون در تربیت مقدماتی او تأثیر ناچیزی داشتند زیرا کودک در دوازده سالگـی مـادر و دو سـال بعـد از آن پـدر خـود را از دسـت داد و مسـؤولـیـت تربیت و تعلیم ویلیام جوان بر دوش جیمز هامیلتون می افتد که او را وادار به آموختن زبان های مختلف کرد و به این طریق وی را در سیـزده سالگـی تبدیـل بـه یکی از اعجوبـه هـای تاریخ در آموختن زبان هـای مختلف (یـا بهتر بگوییم او را به چندین دیکشنری) تبدیل کرد
شرح زیر را عموی او هنگامی که ویلیام نه سال و نه ماه داشت در این خصوص نوشته است:
«وی اصلا نمی تواند تشنگی خود را برای آموختن زبان های شرقی تسکین دهـد و اکنـون صرف نظـر از برخـی زبان های محلی مشرق که چندان اهمیتی ندارد، تقریبـا تمـام زبـان هـای شرقی را می داند. اکنون که اطلاعات خود را در زبان سانسکریت عمیق تر ساختـه است، دیگـر نقیصـه ای در زبان های عبری و فارسی و عربی وجود نخـواهـد داشت و در سانسکریت فـوق العـاده قوی است. مقدمـات زبان های کلـدانی، سریانی، هندوستانی و نیز زبان های محلی مالزی، ماهاراتا، بنگالـی و بسیـاری زبـان های دیگـر را از مدت ها پیـش آموخته است به زودی آموختن چینی را شـروع خـواهـد کـرد ولـی تهیـه کتـاب هـای لازم در ایـن خصـوص خالی از اشکال نیست و وارد کردن این کتاب ها از لندن برایم بسیار گران تمام می شود لیکن یقین دارم که این مخارج بهترین سرمایـه گذاری است.»
در سن 12 سالگی نقطه ی عطفی در زندگی همیلتون به وجود آمد و آن آشنایی با حساب گر اعجوبه ی آمریکایی «زراه کالبرن» بود.
ترتیبـی داده بودنـد تـا ایـن دو جـوان بـا هـم آشنـایی یابند به امید اینکه نابغه ی ایرلندی بتواند در اسرار روش محاسبـه کـردن ذهنـی زراه نفـوذ یابد و حال آنکه خود این آمریکایی به درستی اسرار خویش را نمی دانست :
(روزی از زراه پرسیدندکه آیا عدد4294967297«یعنی ششمیـن عـدد از سلسلـه ی فرما» عدداول ست یا نه. وی بعد از مختصری محاسبه ی ذهنـی جـواب داد نه؛ عـدد اول نیست چون بر 641 قابل قسمت است؛ اما خود زراه هم قادر نبود بگوید که چگونه به این نتیجه رسیده است.)
در واقع در روش های زراه کالبـرن هیچ سـری یـا نکتـه ی قابـل ملاحظـه ای وجود نداشت و هنرنمایی های او ماحصل قدرت حافظه ای او بود.
کـالبـرن در بیـان روش هـای خویـش بـرای دوست خـود هامیلتون نهایت صراحت را به کار می برد وهامیلتون به نوبه ی خویش آن را تکمیل می کرد. این امر موجب شد تا بـه تـدریج هامیلتـون بـه ریـاضیات کشیده شود.
در 13 سالگی تا حدودی با زبان فرانسه آشنا شد و طی آن توانست جبر کلیرات (Clairaut) را مورد مطالعه قرار دهد.
در 15 سالگی در مورد آزمایشات نیوتون و لاپلاس به تحقیق پرداخت و در 18سالگی موفق به کشف قاعـده ی هامیلتون در مکانیـک شـد. بـا استفـاده از حسابـان تغییـر می توان به وسیله ی این قاعده، در ریاضی ، معادله ی اویلر ـ لاگرانژ که در مکانیک لاگرانژی مورد استفاده قرار می گیرد را اثبات کرد؛ در همین زمان او وارد کالج ترینیتی شده بود.
در ماه اوت سال 1824 همیلتون به همراه عموی خود به دیدار خانواده ی دیزنی در Summerhill رفت. در آنجا بود که ویلیام در اولین دیدار خود عاشق کاترین، دختر خانواده ی دیزنی شد، ولی تا سه سال به دلیل تحصیل در کالج نتوانست به او پیشنهاد ازدواج بدهد.
در ماه فوریه، مادر کاترین مطلع شد که بهتر است دخترش را به ازدواج روحانی که پانزده سال از او بزرگتر بود، درآورد؛ زیرا او مرفه تر بود و می توانست بهتر از همیلتون، کاترین را خوشبخت کند. ویلیام به خاطر از دست دادن کاترین ناراحت و بیمار شد و حتی تصمیم به خودکشی گرفت. سراسر زندگی او را غم و اندوه فراگرفته بود.
در سال 1826 همیلتون در علوم کلاسیک پیشرفت فوق العاده ای کرد و در سال آخر دوره ی کارشناسی خود، نظریه ی سیستم های اشعه ای را به آکادمی سلطنتی ایرلند ارائه داد. در این مقاله است که همیلتون تابع مشخصه برای اپتیک معرفی کرده است.
در سال 1827 از رصدخانه ی سلطنتی Dunsink برای او تقاضانامه ای آمد که طی آن وی به عنوان پروفسور ستاره شناسی و هیئت مدیره ی کالج ترینیتی منصوب شد؛ در حالی که او هنوز 22 سال بیشتر نداشت. این انتصاب جنجال زیادی به وجود آورد که تجربه ی چندانی برای این مقام ندارد. با این حال همیلتون در این مقام خود را با فیزیک نور و خواص هندسی اش مشغول کرد. همچنین به علت علاقه اش به نجوم و ریاضیات در این رشته ها به تحقیق پرداخت.
همیلتون به علت اضافه کاری های زیاد دچار مشکلات روحی فراوانی شده بود. به همین دلیل طی یک تعطیلی رسمی تصمیم به سفر به همراه ستاره شناسی به نام رامنی رابینسون گرفت.
ویلیام در این سفر فرصتی برای دیدار دوباره ی کاترین ـ که در همان حوالی زندگی می کرد ـ در رصدخانه ی reciprocated پیدا کرد.
بعد از کاترین، همیلتون نسبت به روابط با زنان کاملا بی تفاوت شده بود؛ چرا که معتقد بود آن ها باید با همدیگر ازدواج می کردند. با این حال او با هن ماریا بایلای ازدواج کرد. آن ها ماه عسل خود را در مزرعه مشغول به کار شدند و طی این زمان همیلتون، نظریه ی سیستم های اشعه ای را برای بار سوم تکمیل کرد.
همیلتون در سال 1832 مکمل سوم« تئوری سیستم های اشعه ای» را منتشر کرد که در اصل تابع مشخصه ی اعمال شده به اپتیک را توضیح می داد. در پایان این کار، او تابع مشخصه به مطالعه سطح موج Fresnel را اعمال کرد. پیش بینی او در مورد شکست مخروطی بود.
هامفری لوید، استاد فیزیک در کالج ترینیتی، از او خواست که پیش بینی نظری خود را به تأیید تجربی در آورد. این پیش بینی نظری شهرت بسیار خوبی برای همیلتون آورده بود؛ با این حال باعث چالش هایی با MacCullagh که نظریاتش نزدیک به کشف نظریه ی او بود، شده بود.
در نوامبر 1833 همیلتون طی مقاله ای به بیان اعداد مختلط به عنوان زوج های جبری یا جفت از اعداد حقیقی پرداخت.
روش استدلالی ارائه شده توسط همیلتون با روش معمول آن زمان متفاوت بود. در حال حاضر در کتاب های درسی به روش همیلتون توصیف می شود
در سال 1834 همیلتون و هلن صاحب پسری به نام ویلیام ادوین شدند. ولی هلن، همیلتون را به مدت نه ماه ترک کرد تا او بتواند با سرگرم کردن خود به کارهای تحقیقاتی، از ناراحتی روحی که برای او به وجود آمده بود، رهایی یابد.
در سال 1835 همیلتون مقاله ای با موضوع «جبر به عنوان علمی محض» ـ که حاصل تجربیات و مطالعات خود بود ـ را به جلسه ی انجمن انگلیس برای پیشبرد علوم منتشر کرد. این مقاله درمورد زوج های جبری توضیحاتی داده بود.
در سال 1835 فرزند دوم همیلتون، آرچیبالد هنری، متولد شد. در همین سال ها، همیلتون برای گسترش نظریه ی خود درباره ی زوج های جبری، به نشست انجمن انگلستان در بریستول رفت. ولی هلن دو بچه ی خود را به مزرعه ی بایلای برد و به مدت ده ماه در آنجا زندگی کرد. در این مرحله ویلیام به شدت افسرده شده بود و حتی به الکل نیز روی آورده بود. با این حال خواهر همیلتون برای مراقبت از او به Dunsink آمد.( هلن پس از قهر و آشتی های فراوان بالاخره در سال 1842 هنگامی که همیلتون بهبودی نسبی پیدا کرده بود، بازگشت)
در 16 اکتبر 1843 همیلتون به همرته همسرش در نشست شورای ریاست آکادمی سلطنتی ایرلند دعوت شد. او در این نشست به بررسی کشفیات خود در مورد جبر پرداخت.
همیلتون بعد از اینکه در ریاضی و فیزیک به مراتب بالایی رسید، خود را با چهارگان ها که امروزه به عنوان مثال در گرافیک کامپیوتری و نظریه ی نسبیت کاربرد دارد، مشغول کرد.
مدتی بعد از کشف چهارگان ها، همیلتون دوباره به زندگی شخصی خود مشغول شد. در سال 1845 همیلتون بار دیگر کاترین را ملاقات کرد. این ملاقات برای ویلیام که به الکل وابستگی داشت، بسیار بد بود.
بعد از مدتی همیلتون در ضیافتی که جامعه ی علمی دوبلین ترتیب داده بود، کنترل خود را از دست داد و طی آن بود که دوستان وی تصمیم گرفتند که ویلیام را از مصرف الکل بازدارند. ولی ویلیام همچنان به الکل وابستگی شدید داشت.
در سال 1847 همیلتون به شدت افسرده شده بود؛ تا جایی که تصمیم به خودکشی گرفت. بعد از آن کاترین شروع به نوشتن نامه برای همیلتون کرد تا بدین ترتیب از احساس گناهی که داشت، کاسته شود. این مکاتبات به مدت شش هفته ادامه داشت.
طی این مکاتبات بود که کاترین از شوهر خود جدا شد و بقیه ی عمر خود را با مادر و خواهر و برادرش سپرش کرد. با این حال مکاتباتش با همیلتون همچنان ادامه داشت.
همیلتون دست از مصرف الکل برداشت و شروع به نوشتن نظریاتش در مورد چهارگان ها کرد. در سال 1853 مقاله های خود را درباره ی چهارگان ها منتشر کرد و پس از ان کتابی در مورد تئوری چهارگان ها نوشت.
همیلتون یک نسخه از سخنرانی های خود در مورد چهارگان ها را به کاترین داد. کاترین دو هفته بعد از این تاریخ درگذشت. به عنوان رهی برای مقابله با این غم، همیلتون به مکاتبه با خانواده ی کاترین می پرداخت. در این بین همسرش هلن، همیشه به او شکاک بود و ترس آن را داشت که شوهرش را از دست دهد.
همیلتون تصمیم به چاپ یک اثر ماندگار گرفت و شروع به نوشتن کتابی به زبان آلمانی در حدود چهارصد صفحه کرد. یکی از عناصر مهم این کتاب، تشابه آن با مدل اقلیدسی بود. چاپ این کتاب حدود هفت سال طول کشید. این در حالی بود که فصل آخر آن به دلیل فوت همیلتون ناقص ماند که توسط پسرش ویلیام ادوین کامل شد و سپس انتشار یافت.
علت مرگ همیلتون را حمله ی شدید قلبی ناشی از دریافت خبری مبنی بر انتخاب شدن او به عنوان اولین عضو خارجی آکادمی ملی ایالات متحده ی آمریکا گزارش کرده اند.
در سال 1958 آکادمی سلطنتی ایرلند پلاک بزرگداشت ویلیام همیلتون را ساخت.

 

 


پل دیراک

پل آدرین موریس دیراک 8 اوت 1902 در بریستول، انگلستان به دنیا آمد. فیزیکدان و ریاضیدان بریتانیایی و از پایه ریزان مکانیک کوانتومی بود و در سال 1933 برنده جایزه نوبل شد.
پدر پل دیراک یک سوییسی فرانسوی زبان و مادرش فلورنس هولتن دختر یک ملوان از کورنوال بود.
بعـد از اینکـه دیـراک دوران متوسطـه ی خـود را گذرانـد؛ گرچـه ریاضیات موضوع مورد علاقه ی او بود، اما در دانشگاه تصمیم به تحصیل در رشته ی مهندسی برق گرفت. دیراک معتقد بود که برای تدریس حرفه ای ریاضی مدرسه کافی بود. او به دنبال فرا گرفتن حرفه بود.
او مدرک خود را در رشته ی مهندسـی در سـال 1921در سـن 19 سالگـی در دانشگاه بریستول به دسـت آورد و پس از آن برای توسعه ی رشته ی مورد علاقه ی خود ـ ریاضیات ـ تقاضای عضویت در دانشگاه کمبریج کرد و پذیرفته شد.
در ژوین 1921 کمک هزینه تحصیلی برای تحصیل ریاضیات درکالج سنت جـان درکمبریج به او اهدا شد و پس از مدتی از مقامات آموزش و پرورش محلی کمک بیشتری به او شـد. در ایـن زمان دیراک فرصتی برای تحصیل ریاضیات در بریستول بدون پرداخت هزینه عرضـه شـد و در سـال 1923 به وی مـدال افتخـاری درجـه ی اول اهدا شد. پس از این کمک هزینـه ای جهت انجـام تحقیقـات در کمبریج به او اهـدا شـد و او در آنجا تحصیلات خود را ادامه داد.
دیراک امیدوار بود که تحقیقات خودرا تحت نظارت کانینگهام ادامه دهد. کانینگهام بـه نظریه ی عام نسبیتی که دیراک ارایه داده بود، مجذوب شده بود و جهت انجام پژوهش در ایـن موضوع بـا دیـراک همـکـاری کـرد. (دانش پژوهان بسیاری تا آن موقع زیر نظر کانینگهام به انجام پژوهش پرداخته بودند. )
دیراک به خوبـی در نظریـه ی کوانتومـی پیشـرو شـده بود. کارهای پژوهشی او عمدتـا در مورد مکانیـک آماری بود. کانینگهام که فهمیده بود دیراک هوش و استعداد خارق العاده ای دارد، تحت نظارت خـود او را مشغـول بـه کار در برخی از مسایل در مکانیک آمـاری کرد که ظرف شش مـاه دو مقاله درباره ی مکانیک آمـاری تهیه کرد: مقاله ی اول در مورد نظریه ی کوانتوم در مه 1924 ارایه شد. چهار مقاله ی دیگر در نوامبر 1925 تکمیل شـد.
کـار تحقیقاتی او شروع عالی داشت؛ تا جایی که توانست برای اولین بار نظریه ی سازگاری مکانیک کوانتومی در مکاتبات با مکانیک هامیلتونی را تدوین کند.
ایده های دیراک تحت پایان نامه ی دکترا (ph.D)ی مکانیک کوانتومی در سال 1926 ارایه شد. پس از گرفتن مدرک دکترا، او به کپنهاگ رفت و با نیلز بور به تحقیق در مورد حرکت شناسـی پرداخت.دیراک در همین سـال توانست یک فرمول بندی عمومی از مکانیک کوانتومـی به دست آورد، که هـر دوی نظریـات مکانیـک ماتریسـی هایزنبـرگ و مکانیک موجـی شرودینگـر در حالت های خاص صادق باشنـد. یکی دیگر از حالت های خاص این فرمول بندی عمومی، مکانیک کلاسیک بود.
در فوریه ی 1927 یک دعوت نامه از Ehrenfest به دستش رسید که طـی آن او با اوپنهایمـر، ماکـس بـورن، جیمز فرانک و ایگور روسی درکالج سنت جان در کمبریج همکار شد.
دیراک در سال 1928 به اتحاد جماهیـر شوروی سفر کـرد؛ در همین سال با استفـاده از قاعده ی پایولی، ارتباط بین نسبیت و مکانیک کوانتومی ـ که به معادله ی دیراک معروف است ـ را ارایه داد؛ ایـن معادلـه کـه بـر خلاف معادله ی شرودینگر نظریه ی نسبیت خاص را نادیده نمی گیـرد، بـرای توجیـه تابع موجی الکترون ها در حالت نسبی در نظر گرفته می شود. ایـن معادلـه همچنین اثر زیمن را در نـظـریـه اش تـوضـیـح مـی دهـد. دیـراک به همین خاطر توانست موجودیت پوزیترون را پیش بینی کند و همچنین نشـان دهـد کـه اسپین یـک فـرآیند نسبی است. و پس ازآن در سال 1929 به ایالات متحده آمریکا، برای سخنرانـی در دانشگاه های ویسکانسیـن و میشیگان دعوت شد.
دیراک در سال 1930 اصول مکانیک کوانتومی را منتشر کرد که در سال 1933 برای ایـن کـار به وی جایـزه ی نوبل فیزیک اهدا شد.
دیراک در مورد الگوبرداری از اصول مکانیک کوانتومی در کمبریج سخنرانی کرد و این موضوع را به دانش آموزان و دانش پژوهان منتقل کرد که این باعث شکل گیری منسجم و ظریف نظریه ی کوانتوم شد. و پس از ان دیراک به عنوان همکار در انجمن سلطنتی انتخاب شد.(1930)
در سال 1932 دیراک به عنـوان استاد ریاضیـات در دانشگاه کمبریج منصوب شد. در سال 1933 او مقاله ای در مورد مکانیک کوانتوم لاگرانژی منتشر کرد که بعدها توسط فایمن کامل تر شـد. در همان سال دیراک جایزه ی نوبل فیزیک را مشترکا با شرودینگر دریافت کرد.
در ژانویه 1937 در لندن با مارگیت ازدواج کرد. مارگیت از ازدواج اول خود دارای دو فرزند به نام های جودیت و گابریل اندرو بود که پس از ازدواج با دیراک به نام های جودیت دیراک و گابریل اندرو دیراک تغییـر پیدا کردنـد. گابریل اندرو به ریاضیدان مشهوری تبدیل شد، به خصوص توانست در دانشگاه آرهوس دانمارک استاد ریاضیـات محض شود.
در سال 1937 دیراک اولین مقاله ی خود را روی اعداد بزرگ ـ که امروزه بیشتر در مورد کیهان شناسـی به کار می روند ـ منتشر کرد. مقاله ی معروف دیگر او که در مورد نظریه ی الکترون کلاسیک، که شامل واکنش تابشی و ronormalisation جمعی است، در سال 1938 منتشر شد. دیراک در طول جنگ جهانی دوم در جداسازی اورانیـوم و سلاح هـای هسته ای کار کرده است. به طور خاص او به عنوان مشـاور به یک گروه در بیرمنگام برای کار بر روی انرژی اتمی انتخاب شد. این ارتباط منجر شـد تـا دولت بریتانیـا از سفـر دیـراک بـه اتحـاد جماهیر شوروی پس از پایان جنگ جلوگیری کند.
قبلاً اشاره شـد که در سـال 1930 دیراک بـه عنوان همکار در انجمن سلطنتی انتخاب شد که این باعث شد در سال 1939 از طرف Copley به وی مدال سلطنتی اهدا شود.
دیراک همچنین در مورد دینامیک نسبیتی یک ذره طرح هایی ارایه داده است.
در سال 1969 دیراک بازنشستـه شـد و از تدریس ریاضیـات دست کشیـد و بـا خانواده اش به فلوریدا در ایالات متحده ی آمریکا رفت. سپس در سال 1971 از طرف دانشگاه فلوریـدا به عنوان استـاد فیزیک در دانشگاه ایالتی فلوریدا منصوب شد و در آنجا به کار تحقیقاتی خود ادامه داد.
در سال 1973 و 1975 دیراک سخنرانـی در مؤسسـه ی مهندسـی فیزیک در لنینگـراد بـرگـزار کـرد. در ایـن سخنرانی وی در مورد مشکلات کیهـان شناسـی، یا به عبارت دقیق تر، در مورد ترکیب ثابت جهان سخن گفت.
در ریاضیات با انگیزه بود؛ اما بـا این حـال نظریه های بسیـار مهمـی در فیزیک ارایـه داد. بـرخی از تحقیقات او عبارتند از: واحد تؤوری های مکانیک کوانتوم و تؤوری نسبیت، تک قطبی مغناطیسی، طول بنیادی، ضـد مـاده، و ...
دیـراک افتخارات زیـادی ـ چه در ریاضیـات و چه در فیزیک ـ کسب کـرد کـه بـه بعضـی از آن ها اشـاره شـد.
دیراک به عضویت افتخاری بسیاری از دانشکده ها در آمد؛ این لیست بسیار طولانـی است، امـا در میـان آن هـا می توان به :
فرهنگستـان علـوم اتحـاد جماهیـر شوروی سـابق(1931)، آکـادمـی علـوم هـنـد(1939)، جـامـعه ی فیزیکی چینی(1943)، آکادمی سلطنتی ایـرلنـد(1944)، جـامعـه ی سلطنـتـی ادیـنـبـورگ(1946)، مـؤسسـه ی D فرانسه(1946)، مؤسسـهی ملی علوم هند(1947)، جامعه ی آمریکایی بدنی(1948)، آکادمی ملی علوم(1949)، آکـادمـی ملـی علـوم و هنـر(1950)، آکـادمـی دی تورینـو(1951)، جامعـه ی اسقفـی فـرهـنـگستـان علـوم، واتیکان(1958)، آکـادمـی سلطنتـی علوم دانمارک(1962)، آکادمی پردازنده ی علوم پـاریـس(1963) و... اشاره کرد.
در 19 آوریل 1985 جلسه ی یادبودی در دانشگاه کمبریج برگـزار شد کـه در ایـن نشست، مقالات ارایـه شـده در ادای احترام به پل دیراک منتشر شد.
همچنین در نوامبر 1995 از پلاک بزرگـداشت پـل دیـراک در کلیسـای وستمینستر پرده برداری شد...
"...من در مدرسه آموخته بودم که هرگز جمله ای را بدون دانستن پایان آن شروع نکنم." پل دیراک

 

کریستین دوپلر

متولد 29 نوامبر 1803 در سالزبورگ، اتریش
در گذشت 17 مارس 1853 در ونیز، ایتالیا

کریستیـن داپلـر اهـل خانـواده ای سنگ تـراش بـود کـه در حـال کسب و کـار موفق در سالزبورگ اتریش از تـاریخ 1674 اسـت. کسـب و کـار موفق منجـر بـه سـاخـت یـک خـانـه ی خـوب در هـانیبـال پـلاتـز Haniball Platz (در حال حاضر به نام Makart Platz) در سـالـزبـورگ، در نزدیکـی بـه رودخانه شـد.
سنت خانواده ی داپلر او را واداشت تا به کسب و کار بپردازد. با این حـال، بهداشت و درمـان او بسیـار خوب بود و هرگز ضعفی در خانواده ی آن ها پیدا نشد.
داپلـر بـه مدرسه ی ابتدایـی در سالـزبورگ و سپس بـه مدرسـه ی متوسطـه در لینز رفت. پدر و مادر او از پتانسیل دانشگاهی او مطمين نبودند و به توصیـه ی استـاد مشـاوره ی ریـاضیـات دانشگـاه سالزبـورگ، بـه رشته ی ریاضیات در دانشگاه پلی تکنیک مطالعـه در ویـن مشغول بـه تحصیـل شد. او مطالعات خود را در رشته ی ریاضی ادامه داد و در سال 1825 فارغ التحصیل شد. بعد از این او به سالزبورگ بازگشت، سپس به دانشگاه وین رفت و در آنجا در مورد ریاضیات عالی، مکانیک و نجوم به مطالعه پرداخت.
داپلر در پایان تحصیلات خود در دانشگاه وین در سال 1829 به عنوان استادیار ریاضیـات عالی و مکانیک در دانشگاه تحت نظارت پروفسور قلعـه منصوب شـد. او چهـار مقالـه ی ریاضیات خود را در طول چهار سال به عنوان دستیار قلعه منتشر کرده است. او برای اولین بار نظریه ی تشابه در هندسه را تکمیل کرد.سپس به مدارس لینز سالزبورگ دعوت شد و در آنجا علاوه بر ریاضیات به تدریس جبر هندسه نظری و حسابداری در دانشکده فنی مشغول شد.
دوپلر 18ماه را به عنوان حسابدار در یک کارخانه نخ ریسی صرف کرد.این دوره اندوه و مشکلات بسیاری را برای دوپلر بوجود آورد.جای تعجب نیست که او تصمیم به فروش دارایی خود کرد و بعد به امریکا مهاجرت کرد.افکار و رویای دوپلر بلند پروازانه بود به همین خاطر تدریس ریاضیات پایه در مدرسه فنی تا حد زیادی به میل او نبود.او برای بدست آوردن پست استادی ریاضیات عالی در پلی تکنیک پراگ تلاش کرد ولی موفق نشد. .با این حال در طول سالهای 1836ـ1338 او قادر به تدریس ریاضیات عالی در دانشگاه پلی تکنیک به مدت چهار ساعت در هفته شد.در 3 اکتبر 1839وی در آزمونی جهت تعیین استادی شرکت کرد و در سال 1841 به طور رسمی به عنوان استاد شناخته شد. دوپلر علاوه بر ریاضیات به تحقیق درباره ی فیزیک و مکانیک درمورد پدیده های مختلف از جمله حرکت شناسی مشغول شد و در این راه به نتایج خوبی رسید.
از فوریه 1843 آزمونی به دو صورت شفاهی وکتبی برای تعیین سطح دانشجویان برگزار شد که دوپلر به عنوان استاد ارشد به بررسی 256 دانشجو در 17 روز به صورت کتبی و شفاهی پرداخت. سؤالات کتبی ازعلوم حساب و جبر طرح شده بودند که حداقل زمان پاسخگویی 6 ساعت دریک روز بود. پس از آزمون دانشجویان به بیش از حد سخت بودن سؤالات اعتراض کردند که مورد بررسی قرار گرفت و این باعث توبیخ رسمی دوپلر شد که در نهایت به اخراج او انجامید.
به دلیل ناآرامی های سیاسی در سال 1848 دوپلر یک بار دیگر به وین پناه می آورد. اکنون دوپلر یکی از چهره های مهم در زمینه ی تحقیقات حرکت شناسی محسوب می شود. او در 17 ژانویه ی 1850 به عنوان اولین مدیر مؤسسه ی جدیدی از فیزیک دردانشگاه وین منصوب شد. اکنون دوپلر به نقطه ی بالایی از زندگی خود رسیده است. دوپلر از طریق تجربیات و موقعیت خود به این مهم دست یافته است.
دوپلر توانایی های خود را از طریق انتشار آثار متعدد در رشته های ریاضی و فیزیک، به جامعه ی علمی نشان داد. بنابراین بولزانو (Bolzano) که خود مبتکری بزرگ در ریاضی بود، دریافت که دوپلر نابغه است. بولزانو در سال 1842 به پراگ نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان وزیر بخش ریاضیات انجمن سلطنتی علوم برگزیده شد. بولزانو با دوپلر همچنان در تماس بود؛ او در مورد دوپلر می نویسد:
«دوپلر در کمتر از چند هفته مرا با ایده های جالب خود هیجان زده کرده است، به طوری که من شب و روز به آن ها فکر می کنم.»
بولزانو، دوپلر را به عنوان یک فرد با فکری روشن به انجمن سلطنتی معرفی کرد. دوپلر در تاریخ 25 مه 1842 در یک سخنرانی ده دقیقه ای گزلرشی از نور ستاره های دوتایی و بعضی ستاره های دیگر آسمان در کاغذهای رنگی ارائه داد. دوپلر به صحبت در مورد یک پدیده ی فوق العاده از نورهای رنگی بعضی ستاره های دوتایی و سایر ستارگان پرداخت. او در توضیح این پدیده ی قابل توجه به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از تئوری برادلی پی برد. مقاله ی ارائه شده برای اولین بار اثر دوپلر را که ارتباط فرکانس با سرعت نسبی بین منبع و ناظر بود را توضیح می داد. اثر دوپلر تا این مرحله در بعضی از آزمایشات موفق عمل کرد، ولی در بعضی آزمایشات هم دچار نقص هایی بود.
در سال 1845 دوپلر آزمایشی را به کمک نوازندگان در قطار در دو حالت که قطار به او نزدیک یا از او دور می شد، انجام داد.
دوپلر در سال 1846 نسخه ی بهتری از اصل خود را منتشر کرد که به جای در نظر گرفتن حرکت نسبی، حرکت منبع و ناظر به طور جداگانه در نظر گرفته می شد. این اصل توانست از همه ی آزمایشات سربلند بیرون آید و همه را متقاعد کند.
ایده های جدیدی به طور مستمر به ذهن او می آمدند که موجب ابداع بسیاری از ابزارها به ویژه برای هدایت نوری بود. او ایده های بسیاری داد ، ولی خیلی کم آنها را به طور عملی انجام داد. البته بسیاری از ایده های او را می توان شروعی برای کشف های مهم آینده دانست.
دوپلر علی رغم پشتیبانی زیاد از طرف بولزانو و رابطه ی خوبش با جامعه ی سلطنتی به دلیل مشکلاتی نتوانست عضو این جامعه شود.
در سال 1837 زمانی که مقاله ی اول دوپلر توسط جامعه ی سلطنتی مشاهده و بررسی شد، بولزانو در گزارشش از جامعه ی سلطنتی خواست که دوپلر نیز جزء این جامعه شود. اما با وجود رأی گیری در سال بعد، دوپلر رأی نیاورد. بالاخره در تاریخ 28 ژوئن 1840 دوپلر پس از رأی گیری با نتیجه ی هفت موافق در مقابل پنج مخالف، عضو عادی این انجمن شد. در سال 1847 از طرف جامعه ی سلطنتی به عنوان معاون وزیر امور خارجه برگزیده شد و به یکی از رهبران جامعه تبدیل شد.
دوپلر در سال 1848 به عضویت عادی آکادمی سلطنتی علوم در وین در آمد و دکترای افتخاری از دانشگاه پراگ به او اعطا شد. بازه ی زمانی که دوپلر برای اولین بار مدیریت مؤسسه ی فیزیک دانشگاه وین را به عهده داشت، بسیار کوتاه بود.
دوپلر در نوامبر 1852 سلامتی خود را با مشکلات شدید ریوی از دست داد. او به امید بهبودی بیماری اش به ونیز که دارای آب و هوای گرمتر بود سفر کرد و در پایان در ونیز درگذشت.

 
نظر شما در مورد این سایت ؟
 
 
 

منوی اصلی

آمار بازدیدکنندگان

امروز99
دیروز343
هفته442
ماه2248
همه49023
ما 28 مهمان آنلاین داریم

 تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه نزد این سایت محفوظ می باشد :: 89-1387 :: پشتیبانی با شیعه هاست